السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

317

تفسير الميزان ( فارسي )

دادن اين بشارت كافى بود نكات برجسته اى از سرگذشت زندگى آن جناب يعنى عيسى ع از روزى كه مريم به وى حامله مىشود تا روزى كه به رسالت و دعوت مىپردازد را خاطرنشان كند و به مريم اطلاع دهد كه قرار است خداوند چنين فرزندى به تو بدهد و به همين جهت در اين زمينه غير اين مقدار را ذكر نكرد ، تنها در آيه مورد بحث به عنوان نتيجه گيرى از مطالب قبل مساله انتخاب حواريون و توطئه مردم عليه وى و مكر خداى تعالى عليه مردم و نجات عيسى از آنان را و در آخر به آسمان بردنش را آورد تا تتمه آن داستانها باشد اما ساير جزئياتى كه از سرگذشت آن جناب در ساير سوره هاى قرآنى از قبيل سوره نساء و مائده و انبياء و زخرف و صف آمده بود را ذكر ننمود . و اين بدان جهت بود كه خواست در سرودن اين قصه آن مقدارى كه مهم بود به رخ نصاراى نجران بكشد ، چون در روزهايى كه اين آيات نازل مىشد ، نصاراى نجران به مدينه آمده بودند تا با رسول خدا ص بحث و احتجاج كنند و لذا به اين مقدار از سرگذشت عيسى ع اكتفاء شده است . در آيه مورد بحث ، احساس را در مورد كفر استعمال نموده با اينكه كفر يك امر قلبى است و قابل احساس نيست و اين براى اشاره به اين معنا بود كه كفر باطنى مردم به قدرى قوى بوده كه آثارش در ظاهر رفتار و گفتارشان نمودار شده و ممكن هم هست منظور از احساس كفر ، اعلام صريح آنان و در صدد ايذا و كشتن برآمدنشان باشد ، پس اينكه فرمود : * ( « فَلَمَّا أَحَسَّ . . . » ) * يعنى همين كه عيسى از بنى اسرائيل ( كه در اين آيات در مساله بشارت مورد بحث بودند ) احساس كفر نمود ، فرمود : كيست كه مرا در راهى كه به سوى خدا منتهى مىشود يارى كند ؟ و منظورش از اين پرسش اين بود كه بفهمد از ميان مردم چند نفر طرفدار حقند ، تا روى همانان حساب كند و خلاصه بفهمد چقدر عده و عده دارد ، نيرويش در آنان متمركز گشته ، دعوتش از ناحيه آنان منتشر شود و اين خصيصه هر نيروى طبيعى و اجتماعى او ( فيزيكى و مكانيكى ) و امثال آن است كه وقتى مىخواهد دست به كار گشته و هر جزء از آن يك ناحيه را اداره و در آن عمل كند ، بايد نخست مركزى و كانونى داشته باشد تا همه نيروهاى جزئيش در آن محل متمركز شود و آن مركز تكيه گاه نيروهاى جزئى و كمكرسان به آن باشد و گرنه صدها نيروى جزئى و پراكنده كارى از پيش نمىبرند و بلكه همه هدر مىروند . نظير اين عمل كه عيسى ع انجام داد چند نوبت در دعوت اسلام پيش آمد ، يكى بيعت عقبه بود كه قبل از هجرت رسول خدا ص مردم مدينه در عقبه منا جمع شدند و با آن جناب بيعت كردند ، و يكى هم بيعت شجره و يا بگو بيعت رضوان بود كه در